#نهال_پارت_174
چند ثانیه ای طول کشید تا نهال بتواند از جایش تکان بخورد اما در اخر با والا همراه شد.
ریز نگاه کنجکاو نگهبان با والا وارد اسانسور شد.
والا نگاهی به نهال که در دور ترین فاصله ممکن از او ایستاده بود و سعی میکرد به او نگاه نکند انداخت. لبخندش هم زمان شد با ایستادن اسانسور و اعلام رسیدن به طبقه دوم!
همین که در باز شد. نهال نفس عمیقی کشید که باعث شد لبخند والا پررنگ تر شود.
_بفرمایید!
نگاه از گوشه چشم به والا نگاه کرد با دیدن نگاه خیره اش سریعا مسیر نگاهش را تغییر داد و از اسانسور خارج شد
والا در را باز کرد و عقب ایستاد اما نهال انگار قصد وارد شدن نداشت.
_محقره ولی در حال حاضر از هر جایی برات امن تره!
این حرف والا به نهال حس بهتری داد. با این وجود با قدم های لرزان و مردد پا به داخل خانه گذاشت.
با بسته شدن در پشت سرش دوباره از ترس خشکش زد. والا به سمت آشپزخانه رفت و در حالی که خرید هایش را روی کانتر میگذاشت گفت: راحت باش!
چرخش ناگهانی سرش به سمت والا باعث شد رگ گردنش بگیرد!
اخ خفیفی گفت و در حالی که دست را روی گردنش گذاشته بود بدون رغبت به سمت کاناپه های یاسی رنگ قدم برداشت.
سرش را به پشت صندلی یک نفره ای که رویش نشسته بود تکیه داد و با دقت به اطرافش نگاه کرد اپارتمان حدودا 150 متری شیک و تر و تمیزی بود.
به جز تجهیزات مدرن و دکوراسیون جدیدش وسایل خانه با هارمونی یاسی و بفششان حس خوبی را القا میکردند. به مجسمه های طلایی رنگ داخل دکور که درست هم رنگ با چوب های مبلمات استیل رو به رویش بودند نگاه کرد. ترکیب و بنفش و طلایی ماهرانه تر از سلیقه مردانه بود!
_گرسنه نیستی؟
romangram.com | @romangram_com