#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_88
قربانت فعلا گمشو.
سهیل: چی میگی با خودت؟
با لکنت زبان گفتم:
-هی...هیچی.
رفتم جلوی در اتاق النا و در زدم که صدای بلند النا به گوش رسید:
-سهیل بیشعور بزار صورتمو بشورم احمق الان میام بریم بیرون دیگه اه.
کلا معلوم بود داره از شر اون چیزایی که زدم تو صورتش فرار میکنه من نمیدونستم انقدر دوست داشتنی هستم!
رو به سهیل گفتم:
-میگه الان میام شما برید سوار ماشین بشید.
سهیل گفت:
-آها تو برو ونداد هم صدا بزنم چهارنفری بریم بهتره.
سری تکون دادم و سویچ رو ازش گرفتم رفتم پایین از در زدم بیرون و رفتم سمت پارکینگ. سویچ ماشین رو بالا گرفتم و زدم باز شدن در ماشین که جنسیس به صدا در اومد. یه ایول زیر ل**ب گفتم و رفتم نشستم پشت فرمون، از پارکینگ بردمش بیرون که هم زمان اون سه تای دیگم اومدن. نگاه کن واو چه شباهتی بین النا و ونداده انگار دوتا کیوی که از وسط قاچ شده باشن باورم نمیشد! اومدن و من رفتم اون صندلی کنار راننده نشستم اصلا حوصله رانندگی رو نداشتم؛ ونداد پشت فرمون نشست و لبخندی زد و گفت:
-خب آقا مهراد کجا بریم؟
romangram.com | @romangram_com