#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_80


یعنی رائیکا هنوزم بهم فکر می‌کنه؟ چرا بهم زنگ نزد؟ یا شاید هم باید خودم بهش زنگ می‌زدم و خبر رسیدنمو می‌دادم!

با فکری بشکون زدم و سریع گوشیو در اوردم و به رائیکا زنگ زدم!

بعد از چندبوق خیلی ناگهانی و ناراحت جواب داد:

-سلام مهراد.

دلم برای شنیدن صداش پر می‌کشید دوسش داشتم و خواهم داشت!

گفتم:

-جان مهراد خوبی رائیکا؟

از شنیدن صدام خوشحال شد و گفت:

-بخوبیت چیکار می‌کنی رفتی دکتر؟

گفتم:

-فردا میرم هیچکار بیکارم فعلا.

رائیکا: جات خوبه؟ وضعیتت چطوره رفتی دکتر خبرم کنی حتما ها؟!

چشمی گفتم و بعد بلند گفتم:

romangram.com | @romangram_com