#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_101
-بیا اینجا بشین اون قسمتی که موهات ریخته رو ببینم.
رفتم روی صندلی رو به روش نشستم و قسمت کنار شقیقه هام رو نشونش دادم که کمی آب برداشت همه اسپری ها رو شست و با حوله ای پاک کرد و معاینه کرد چشمام لثه هام و ... همه رو معاینه کرد آخرش گفت:
-باید هرچه زودتر شیمی درمانی رو شروع کنیم وضعت داره خیلی بدتر میشه کم خونیتم که شدیده مشکلی با شیمی درمانی که نداری؟
سرمو انداختم پایین و گفتم:
-مگه چاره ی دیگه ای هم داریم؟
لبخندی زد و گفت:
-مجبوریم از همین امروز شروع کنیم شیمی درمانی رو.
برگه ای از روی میزش برداشت و گرفت سمتم و گفت:
-این آدرس آزمایشگاه اونجاست که من کار میکنم بهت میدم تا دفعه های بعدی که خواستی بیای بلد باشی کجا بیای.
با دستای لرزون برگه رو از دستش گرفتم که بین راه دستای سردم رو بین دستای گرمش گرفت و با دلداری امیدوارکننده ای گفت:
-ببین مهراد منو نگاه کن خوب میشی روحیتو از دست نده باشه؟
سری تکون دادم که گفت:
-روحیتو ازدست نده همون آدمی که قبلا بودی باش و هیچوقت حسرت چیزی رو نخور و به گذشته ای که داشتی فکر نکن چون اینا برات مضرن هرچیو که گفتم انجام بده تا سلامتیت برگرده باشه مهراد؟
romangram.com | @romangram_com