#_نبض_احساس_پارت_204


توتنهاوآخرين آدرس چشماي مني.





مراسم عروسي که تموم شد همه دنبالمون باماشين ميومدن به قول خودشون عروس کشون داريم.ماشيناپشت سرهم بوق ميزدن وسعيدم مسخره بازي درمي آورد.ماشين سعيداومدجلومون وکمي جلوترايستاد.ازماشين پياده شددرماشينش بازبود.نصقه هاي شب بودوخيابون خلوت.ماشيناي ديگه هم پشت سرش ايستادن.صداي ضبظ ماشين رودادبالاومشغول رقصيدن شد

امير:ازدست اين ديوونه.

بارقص اومدطرفمون واميروازماشين پياده کردومشغول رقصيدن شدن.دست ميزدن.جيغ ميکشيدن سوت ميزدن.

وقتي به خونه اميررسيديم.موقع خداحافظي بود.بابادوباره ازپيشانيم بوسيدوروبه اميرگفت:پاره تنموسپردم بهت مواظبش باش.

امير:ازچشام بيشترمواظبشم.

بعدش نيمااومدومثه لاتاگفت:ببين داش مشتي اگه بخواي اين ناموس مارواذيت کني واشکشودربياري خودم قيمه قيمت ميکنم اوفتاد؟

همه ازاين طرزحرف زدن نيماميخنديديم.

امير:داش اوفتاداساسي.


romangram.com | @romangram_com