#_نبض_احساس_پارت_186
بابا:باشه دخترم.بروبه سلامت.
بانگراني گفتم:سايه مطمئني همه چيوبرداشتيم.
رها:دخترتوچقدهولي باباهمه چي روبرداشتيم بريم که آرايشگرمنتظره.
سوارماشين شديم.
هستي:چقدديرکردين ازصبح صدباراين آرايشگره زنگ زد.
سايه:تقصيراين عروس خانومه.
_خب چيکارکنم ميترسم يه چي روفراموش کرده باشم.
رها:نازنين جان همه چي حله تونگران هيچي نباش.
گوشيم زنگ خورد.
_جانم امير؟
امير:عروس خانم چطوره؟
romangram.com | @romangram_com