#_نبض_احساس_پارت_156


حق باسعيدبوديه ماشين پردختردرست پشت سرمابودونگاهشون به امير.انگارنه انگارکه من نامزدش بودم.اميرم که ماشالله تيپ زده بود.شلوارکتان سفيدباپيراهن صورتي چرک آستين کوتاه جذب پوشيده بودکه بازوهاشم قشنگ معلوم بود.عينک آفتابيشم به چشم زده بودموهاشم باژل داده بودبالا.حرصم دراومده بود.

_اميرچقدآروم ميري؟نگاه همشون ازماجلوزدن.

امير:وااااعشقم؟سرعتم خوبه ديگه تازه مگه عجله داريم؟

_دوس ندارم اخرازهمه باشيم.

امير:باشه عزيزدلم چراعصباني ميشي الان ميرم ازشون جلو.

بهونم الکي بود.فقط نميخواستم کسي به اميرنگاه کنه اميرمال من بود.اون بيچاره هم تقصيري نداشت اصلاحواسشم به اونانبودمن الکي بهش گيردادم.

اميردستشوبردسمت سيستم وچندتاآهنگ عقب جلوکردتارسيدبه اهنگي که ميخواست.

امير:اين مخصوص عشقمه.

بالبخندنگاش کردم.دستموگرفت وگذاشت روي دنده ودست خودشم گذاشت روي دستم.






romangram.com | @romangram_com