#_نبض_احساس_پارت_152


_کجابودي مگه؟

سايه:بارايان رفته بوديم پارتي.

_بيشووووورپارتي ميري خبرنميدي؟

سايه:به جون ابجي خواستم بگم هاولي رايان گفت خودشم ازطرف يه دوست دعوت شده.

_خيلي خب باباشوخي کردم.به بابات رايان رونشون دادي؟!

سايه:نه هنوز.ميترسم قبولش نکنه هم اينکه ميخوام بيشترباهاش آشناشم.باباهم هرروزگيرش بيشترميشه وميگه يايکي روانتخاب کن وبيارتامن تاييدش کنم ياخودم يکي روانتخاب کنم.

_خب بااين فشاري که داره بهت مياره بهترنيس هرچه زودتررايان رومعرفي کني؟

سايه:خودمم دلم ميخوادولي رايان ميگه هنوزنه.

_سايه تومطمئني که اين پسرودوس داري؟

سايه:اگه بگم عاشقشم دروغ گفتم چون تازه يه ماهه که آشناشديم ولي يه حسايي نسبت بهش دارم اونم خيلي دوسم داره.

_باشه اميدوارم هرچه زودتربهم برسين


romangram.com | @romangram_com