#_نبض_احساس_پارت_147
اميربغلم کردوسرموگذاشت روسينش وگفت:ميدونک عشق من...ازدستش دلخورنباش بهش حق بده که نگرانت باشه حالاهم اشکاتوپاک کن تابريم پيش بقيه.
ازبغلش اومدم بيرون ونگاش کردم وگفتم:بااين قيافه؟
امير:اييييييييي اين چه قيافه ايه که ساختي؟ميخواسي طرفوسکته بدي؟
ازروي تخت بلندشدم ورفتم سرميزآرايش تاباشيرپاک کن آرايشم روپاک کنم.
_به من چه ميخواست رو مال مردم دست نزاره.
اميرازجاش بلندشدواومدطرفم وازپشت بغلم کردوگفت:آخ من قربون اون مال مردم بشم من.
_اميرتوبروتامنم اماده شم وبيام.
امير:باشه زودي بياها.
_چشم.
امير:چشت بي بلا.
اميرميخواست ازدرخارج بشه که گفتم:امير؟
امير:جانم؟
romangram.com | @romangram_com