#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_419

دلیلی براي نخواستنش نداشت، اما دلیل براي آزردن و تنبیه، فت و فراوان بود و رگ خوابش هم دست مهرانا بود!

نه روز می شد همدیگر را ندیده بودند و می دانست روزبه کاملا آشفته و بی تاب اوست و حالا که از جمعه گذشته بود این بی قراري را با

تلفن زدن هایش بیشتر حس می کرد و لذت می برد. باید یک گوشمالی اساسی به او می داد!

نسرین که تقریبا از حس و حال دخترش آگاه شده بود؛ بی آنکه حقیقت ماجرا را براي روزبه فاش کند فقط به او آمار داد مهرانا توي

آپارتمانش است.
او هم از دست زخم زبان هاي فریده به ستوه آمده بود، اما از آنجا که می دانست دهانش چفت و بست درست و حسابی ندارد، قضایا را

برایش شرح نداد و صبر کرد به وقتش!

روزبه بعد از تلفن نسرین شاد و شنگول و کمی رنجیده، به دیدن مهرانا رفت. چرا که تا قبل از تماس نسرین فکر می کرد آنها هنوز

برنگشتند و حالا می دید آن ها دو روزي است که برگشته اند. دستش را بی آنکه بردارد روي زنگ گذاشت و فشرد.

مهرانا از دیدن روزبه شوکه شد و به اینکه او را مادرش فرستاده باشد، شک نکرد. چرا که همین دیشب به مادرش گفته بود حالا حالا ها می

خواهم روزبه را ادب کنم!

به هر حال صداي زنگ آیفون و تپش قلب بی قرارش دست بردار نبود؛ در را باز کرد و سریع توي آینه نگاهی به خودش کرد.

تاپ یقه سه سانت مشکی تنش بود که روي سر شانه اش شکوفه هاي قرمز رنگی داشت با شلوار جین جذبی. کل موهایش را هم با کش

بست و رژ محو کالباسی رنگی هم روي لب هاي بی رنگش مالید و کمی به خودش عطر زد.

romangram.com | @romangram_com