#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_122

من: باشه باورم شد، منكه ميدونم تو دلت داره قند آب ميشه، فيلم بازي نكن واسه من...

نفس: آرمااااااان....

من: خيله خب بابا، تو حسود نيستی...

نفس: هنوزم دير نشده، اينو بده به آرام...

اخم كردم و همينطور كه به راهم ادامه ميدادم گفتم من: تمومش كن، اين پشت دست تو قشنگه...



*فصل شانزدهم*



با حرص مشتمو كوبيدم روي ديوار پشت سرش و گفتم

من: اي بابا، تو به اين كارا چيكارداري؟ بده شمارشو ديگه حتما لازم دارم.

سرشو بالا انداخت و گفت

آرام: نوچ نميشه، تا نگی چيكارش داري شمارشو نميدم.

عصبی گفتم

ميخوام بگم برينه تو قيافه تو، خوب شد...؟؟؟!!!

نوچ نوچی كرد و گفت

آرام: خاك بر سر بی ادبت، بی تربيت...

بی توجه به حرفش گفتم

من: بگو آرام، كلی كار دارم بخدا.

لجوجانه گفت


romangram.com | @romangram_com