#محاق_پارت_516

تنم را چرخاندم و دست هایم را روی تکیه گاه کاناپه ی نزدیکم گذاشتم:

ـ دخترا و پسرا وقتی می خوان ازدواج کنند میگن؛ گذشته طرف مهم نیست که، گذشته! اما مهمه! یه روز می کوبنش تو صورت طرف! یه روز فحش فحش کاری میشه، این رو اون بالا میاره، اون یکی روی این یکی! میگن گذشته اش پشت سرشه. نه نیست. اون زن مطلقه که می خواد دوباره ازدواج کنه، مهر خشک شده قبلی توی شناسنامه اشه! اون دختری که بهش تجاوز شده هم، نداشتن بکارت نقل مجلسشه! تو چی؟ تو هم یه دور تن و بدنت مال یکی دیگه بوده! حق دارم؟ اگه من جا تو بودم چی؟ می گفتی بهم دستمالی! می گفتی دست دوم! مملکتی که توش بزرگ شدیم، مغزاشون زنگ زده است.

به جلو خم شد و یقه ی شل لباسم پایین تر آمد:

ـ مردم حاضرن پول مفت بدن جنس دست دوم تمیز بگیرن تا پز بدن. تو یه بار یکی رو خواستی، نشد! به درک که نشد، به جهنم که نشد! اما بعد رفتی با یه کاربلد ریختی روهم و میگی مست بودی؟ مستت کرد؟ مردی بخدا! مَرد!

سرم را عقب کشیدم و با قدم های صداداری که در اثر کوبش پاشنه کوتاه صندل هایم به پارکت بود، راهی اتاقی شدم که ماندن در آن بهتر از دانستن یک مشت حرف های کثیف و بو دار است.

خشایار را زمان رد شدن از پله های منتهی به طبقه دوم دیدم. بالای ابرویش یک خراش بزرگِ خون مردگی شده دیده می شد. ابرویش بالا رفته است و شاید از فرط تعجب راجع به حرف هایی باشد که زدم. انگار زیادی بلند بحث کرده ام.

ـ پامچال؟

آرام صدایم نزد. خشدار و بگویی خیلی خاص و دختر کش هم نه! جوری صدایم کرد که دلم خواست؛ بایستم. شاید بخواهم از آنان هم چیزی بدانم. خداکند به کثیفی کیان نباشند.

نزدیکتر شد و حالا پارگی آستین تیشرتش را می دیدم. یک خراش کوچک خون پاشیده شده نزدیک پیشانی اش داشت و رد قطرات خون تا شلوار جینش دیده می شد. زیادی قد بلند نبود. تقریبا یک وجب با شانه هایش فاصله داشتم.

ـ می تونی به سیما کمک کنی؛ بره حموم؟

سرم را عقب کشیدم و دلم برای سیما می سوخت که آتشِ زغالی شده است که دوستش دارد. لبخندی زدم که دوستانه نبود؛ اما دوستانه دیده می شد. خشایار کم حرفی که باهم درگیری هایی داشتیم، کمک می خواست!

ـ بالاست؟

سرش را تکان داد و آن ژست دست به جیبی که اکثر مردها اجرایش می کردند را از دست داد. نفس خسته اش روی صورتم رها شد و چشم های نیمه ریزش از خستگی بیداد می کرد. دست راستش را روی صورتش کشید و از ان دستبندهای مهره دار مردانه اش خوشم می آمد، مخصوصا وقتی که یک انگشتر استیل هم کنارش ست شود!


romangram.com | @romangram_com