#محاق_پارت_413
#ادامه_پارت 👇
و هیچ! و منظور من هیچ بود! و منظور من شکنجه هایی بود که در طبقه ی زیرین این خانه انجام می شد.
و منظور من پشیمانی ای بود که سر یک هفته به جانم افتاده بود.
و منظور من رد خون بر بالشت سفید کیانی بود که مرا می ترساند.
و منظور من هرچه بود؛ ترس در آن دیده می شد.
پریشب ها بود که از خواب پریدم! با درد پریدم! با دردی که در پشت گردنم حس می کردم. خانه سرد سرد بود و فقط صدای ناله می شنیدم.
اولش فکر کردم صدای ناله سگ هست؛ اما با وارد شدنم به پذیرایی متوجه چیزی شدم که امیرارسلان می گفت!
می خواهم برگردم! می خواهم همه چی تمام شود! می خواهم همه چیز را بفهمم و زودی تمام شود. تمامی که در پایان سریال ها می چسبانند.
ترسیده ام، به غلط کردن افتاده ام! غلطی که هر ورش گند بالا می آورد!
romangram.com | @romangram_com