#محاق_پارت_331

آهنگ مدام تکرار می کند:

In the madness and soil of that sad earthly scen

(در این دنیای افسرده که جلوه دهنده ی دیوانگی و کثافت است)

پیرزنی با غرغر دست شوهرش را می کشد و هر دفعه با فریاد حرف می زند؛ بیچاره سمعک پیرمرد کار نمی کرد. آخر متوجه حرف های زنش نمی شد.

اتوبوس بعدی هم از کنار پایم رد شد. درهای اتوبوس بعدی کمی پایین تر از جسم منبسط من، باز شد.

Only then I am human

(من فقط یک انسانم)

Only then I am clean

(من پاک هستم)

هجوم خروج مسافر ها و پر شدن دوباره، کاغذ باطله بلیط ها و تلوزیون کوچکی که فیلم دلداده را نشان می داد.

مرد راننده نگاهم کرد:

ـ رشتی؟

سرم را تکان دادم:


romangram.com | @romangram_com