#میشا_دختر_خون_آشام(جلد_دوم)_پارت_187

من _ تینا ؟

دسته کیفش و محکم تر گرفت و گفت :

تینا _ خیلی به حرفات فکر کردم میشا ، فهمیدم که ... که شما بی آزارید

ولی ...

به رونالد نگاه کرد و آب دهنش و قورت داد

تینا _ باید بهتون بگم که ... منم می خوام یکی از شما ها بشم !

من و رونالد و هیرا همزمان داد زدیم :

_ چــی ؟

به سمتمون اومد و گفت :

تینا _ منم می خوام مثل شماها باشم ... دوست دارم یه خو ... خوناشام باشم مگه چیه ؟

خنده هیستیریکی کردم و گفتم :

من _ تینا تو اصلا می فهمی چی داری میگی ؟ فکر کردی به همین راحتیاست ؟

فقط نگاهم کرد ... سرش و انداخت پایین و آروم گفت :

تینا _ برای اینکه ... خوب ، به رونالد علاقه دارم

صدای قلب دوتاشون دیوانه وار توی سرم می پیچید !

رونالد دست کرد تو موهاش و گفت :

رونالد _ معذرت می خوام میشا

تا خواستم جملش و درک کنم رفت سمت تینا و با دستاش صورت تینا رو گرفت و توی چشماش زل زد و گفت :

رونالد _ صادق باش بامن ... آیا واقعا به من علاقه مندی ؟

تینا تسخیر شده گفت :

romangram.com | @romangram_com