#میشا_دختر_خون_آشام(جلد_دوم)_پارت_164
توطول مدتی که رانندگی می کردم نزدیک بود چند دفعه تصادف کنم ... واقعا
فکرم درگیر شده بود . توی کوچه خلوت نگه داشتم ... چند دفعه بادست محکم
زدم روی فرمون و عربــده زدم ... نفس نفس می زدم از عصبانیت ... با تق تق
صدای شیشه ماشین سریع کشیدمش پایین که دیدم یکی از این پسر سوسولا
با لبخند کثیفش داره نگاهم می کنه
پسر _ اتفاقی افتاده خانوم ؟
باعصبانیت گفتم :
من _ نخیر
بالحن خیلی مزخرفی گفت :
پسر _ اگه ناراحتی یه کار کنیم خوشحال شی
بانفرت نگاهش کردم و سریع باناخنای گرگیم گلوش و چنگ زدم و به سمت
خودم آوردم و دندونای نیشم و گذاشتم روی گردنش و خونش و کشیدم توی بدنم ! از خودم جداش کردم و پرتش کردم به سمت دیوار ! شیشه رو کشیدم بالا و پاهام و گذاشتم روی گاز ! حقش بود پسره ی آشغال ! یه لحظه وایسادم
جای گاز روی گردنش ؟!؟ برگشتم سریع و از ماشین پیاده شدم ... دستم و گاز
گرفتم و خونم و به خوردش دادم ... کم کم زخم روی گلوش خوب شد ... خم شدم سمتش و توی گوشش خوندم :
من _ فقط سرت گیج رفت و بی هوش شدی !
و سریع بلند شدم و به سمت ماشینم رفتم ... پامو محکم روی پدال گاز فشار دادم
و به سمت خونه روندم
تا وارد شدم گوشیم زنگ خورد ... سریع از توی جیبم درش آوردم و جواب دادم
من _ بله ؟
romangram.com | @romangram_com