#می_گل(جلد_دوم)_پارت_272

کرد....هیچ ایده و نظری نداشت..خودش دوران بارداریش مگه چقدر رعایت کرده بود که حالا اظهار نظر کنه؟
شهروز:تو برو بخواب!!! می گل شب بخیری گفت و به سمت پله ها رفت....امشب اولین شبی بود که قرار بود کنار
هم بخوابن..اما شهروز ظاهرا خیلی هم مایل نبود....البته اینها فقط افکار می گل بود!!! بر عکس شهروز خیلی هم
مشتاق بود..اما هنوز فکر میکرد زوده......شهروز منتظر یه عکس العمل خاص تر از می گل بود...یه چیزی که
امیدوارش کنه به اینکه می گل دوستش داره!!!شهروز رفت و روبروی آرمان کنار شومینه نشست...آرمان سر بلند
کرد و معترضانه گفت -برو بگیر بخواب...بس کن بچه بازی رو!!! -بچه بازی چیه؟؟ -من که میفهمم از اینکه تو یه
اتاق باشید شونه خالی میکنی!!!شهروز اگر تو این مورد کم کاری کنی هر چی دیدی از چشم خودت دیدی!!!این بچه
بازیا مال سن تو نیست...ببخشید اینقدر رک و بی پرده حرف میزنم....من برادر کوچیکت...اما به عنوان کسی که تو
بطن این ماجراهاست بهت میگم راه درستی رو پیش نگرفتی!!! -چی میگی برای خودت؟؟؟ -میگم این بچه بازیه که
اتاقتون و یکی نمیکنید!!! -نه بابا بحث این حرفها نیست....گیر کردم!!! -کجا؟؟؟بگو درت بیارم..تو گیر نکردی
خودت گیر دادی...به یه شرط مسخره!!!اگر خودمم از دست می گل شکار نبودم عمرا نمیذاشتم شرطت رو قبول
کنه!!!!شهروز اون یه زنه..هر چقدرم به ظاهر بگه شرطت رو قبول کرده اما تو خودش داغون میشه!!! -میدونم!! -
میدونی؟؟؟پس عاشق نیستی...خودت و داری گول میزنی..چون اگر عاشق بودی زجر کشیدنش رو تحمل
نمیکردی....نمیتونستی ببینی اینطوری اشک میریزه بعد با خودکار دستش مسیر پله ها رو نشون داد!!! -الانم نمیتونم
ببینم...اما نمیدونم شرطی که گذاشتم و چطوری تمومش کنم!!! -مغرورید...جفتتون....همین غرورتون به اینجا
کشوندتتون..هنوزم بی خیال این غرور لعنتی نشدید.....فقط مدلش رو عوض کردید.... -میترسم آرمان...احساس
میکنم مال زندگی مشترک نیستم....با دخترهای زیادی رابطه داشتم...اما هنوز نمیدونم با می گل باید چطوری رفتار

romangram.com | @romangram_com