#می_گل(جلد_اول)_پارت_739


بستگي داره كه تو تا چه روزي بتوني / عاشق من بموني منو تنها نذاري

تا آخر آهنگ رقصيدن...همه مهمونها دور تا دور مي گل و شهروز و مي گل و شهروز وسط..البته مي گل...اولش کاملا بهت زده بود...اما اخرهاي آهنگ از صداي جيغ و سوت و دست بقيه به وجد اومده بود و براي شهروز که کاملا مردونه فقط بشکن ميزد و عاشقانه مي گل و نگاه ميکرد قر ميداد و دلبري ميکرد...اي بيچاره شهروز که تازه استعدادهاي خانوم شکوفا شده بود..البته رقصش و قبلا تو مهموني سما ديده بود...اما حالا مي گل داشت فقط براي شهروز ميرقصيد و دلبري ميکرد..شايد ميخواست اينطوري دلخوري رو که مسبب شده بود جبران کنه..اما نميدونست شهروز بيچاره چه حالي شده!!!!

بعد از اتمام آهنگ همه براشون دست زدن..اين اولين بار بود شهروز تو جمع دوستانش با يه دختر ميرقصيد...البته اين دوستهاش..دوستهاي خوب و مثبتش...دوستايي که از گند کاريهاش خبر نداشتن!!!يا شايدم داشتن..اما اينقدر شهروز شخصيتش و پيششون حفظ کرده بود و مغرورانه رفتار کرده بود که به روش نمياوردن!!!

حالا ديگه بقيه مهمونها اومدن وسط..شهروز با يه عده سلام و احوالپرسي و خوش امد گويي گفت..مي گل هم در کنارش اونهايي که ميشناخت و خوب تحويل ميگرفت و اونهايي که نميشناخت و فقط دست ميداد و مثل بچه ها خجالت ميکشيد و خودش و کمي پشت شهروز قايم ميکرد....دستش تو دست شهروز بود و شهروز اون و محکم ميفشرد....از فشار شديد دست شهروز که انگار ميخواست جبران دورياي مي گل بکنه و اون و از دست نده....انگشرش تو دستش فرو ميرفت..در واقع حلقه اش..هموني که روز اول صيغه شهروز دستش کرد.کمي پاش و بلند کرد و در گوش شهروز که داشت با آقايي سلام و احوال پرس ميکرد گفت:دستم له شد!

شهروز که فکر کرد اين هم يه بهانه است از طرف مي گل تا ازش دوري کنه دستش و با عصبانيت رها کرد ....اينجا بود که مي گل با ديدن سما و گلاره و نامزد سما در کنارشون جيغ بلندي کشيد و گفت:شما اينجا چيکار ميکنين؟

گلاره:مرسي تحويل!!!خواهش ميکنم..وظيفه امون بود بيايم!!!

شهروز:لطف کرديد...ممنون که دعوتمون و قبول کرديد.

گلاره:خواهش ميکنم...گفتم که وظيفه امون بود!!!

اينبار شهروز نامزد سما رو خطاب قرار داد و ازشون بابت اين حضور تشکر کرد و مي گل هم متعاقبا همين کار رو کرد.

گلاره تو پهلوش زد و آروم گفت:بابا تو چي ميگي؟؟؟خودت تازه خبر دار شدي اداي ميزبانهارو در مياري!!

مي گل دهن کجي بهش کرد و گفت:سعيد دعوت نيست حسوديت شده؟؟؟دماغت سوخته؟




romangram.com | @romangram_com