#می_گل(جلد_اول)_پارت_701


مي گل مشکوکانه پرسيد:پس کجا بودي؟

شهروز قهقهه زد...بعد از مدتها!!!

-عزيزم..من عاشق اين شک کردنهاتم...بهت ميگم کجا بودم...

-باز ميگي بهت ميگم؟؟؟مثل اونبار پيش خاطره بودي و قراره من از کس ديگه اي بشنوم؟

-اگر قرار بر گلگيه و پنهون کاريه بايد بگم منم ناراحتم که تو به من نگفته بودي يلدا داره خيانت ميکنه!

-اون موضوع مربوط به دو نفر ديگه و راز داري بود....اين مربوط به خودمونه...نه هيچ کس ديگه!!!

-قول ميدم اينبار از خودم بشنوي کجا بودم..قول ميدم..اما صبر کن!!!

-مثل هميشه.

اين و گفت خواست بره تو اتاقش که شهروز گفت:شام خوردي؟من که نخوردم گفتم با هم ميخويم..اما انگار ميخواي بري!

مي گل برگشت..بهش لبخند زد....

-منم منتظر تو بودم....هيچي هم درست نکردم!

جمله آخر و با شرمندگي گفت.


romangram.com | @romangram_com