#می_گل(جلد_اول)_پارت_672

-شهروز يه مدته از اين رو به اون رو شده...خودش از من خواستگاري کرد..از چند روز بعدش شد يه شهروز ديگه!!!ميگه نميخوامت..ميگه سر کار بودي!!تو ميدوني...من ميدونم تو ميدوني ...چش شده!!با کس ديگه ايه؟؟؟کس ديگه اي رو ميخواد؟؟

-نه!!!از اين فکرها نکن!!

-پس ميدوني چي شده!!!

-اره...بهت ميگم..اما شهروز گفته بهت نگم....اگر بفهمه بهت گفتم برام بد ميشه.!!!

-بهش نميگم تو گفتي!!!قول ميدم!!!

-حالا که داري قول ميدي...قول بده با اين موضوع هم منطقي برخورد کني!!!

-مي گل که گريه اش قطع شده بود نفس عميقي کشيد...سعي کرد اروم باشه..

-باشه!!

-شهروز ايدز داره!!

سکوت طولاني مي گل باعث شد آرمان سکوت و بشکنه:الو...مي گل!!!

-يعني چي؟

-ايدز نميدوني چيه؟

-چرا...ميدونم....اما تازه فهميده؟؟

romangram.com | @romangram_com