#می_گل(جلد_اول)_پارت_591
-خيلي بدي!!!
خواست بره بيرون که شهروز گفت:وايستا...زنگ زدم آژانس!!
توي راه به خاله ايران زنگ زد...
-بله؟
-سلام خاله!!!
-به...به...به!!!خوش خبر باشي خانوم مهندس!!!
-خوبي خاله؟؟؟
-وقتي خوبم که خبر خوب بشنوم!!!
-خونه ايد؟؟
-کجا زنگ زدي دختر؟؟؟
مي گل خنده اي کرد و گفت:يه مهمون چند ساعته نميخوايد؟
-چرا نميخوام؟؟؟بدو بيا ببينم..چي شده؟؟؟خير باشه!!!
romangram.com | @romangram_com