#می_گل(جلد_اول)_پارت_528
خاطره شهروز رو که براي اوردن کمي ديگه اب رفته بود با خنده صدا کرد :بيا اقاي دکتر با اين روش درماني تو ديگه من براي چي بايد درس بخونم؟
شهروز اومد و با خنده به مي گل نگاه کرد..اما مي گل که در اثر بي حسي چيزي نشنيده بود فقط خنده هاي روي لب اون دوتا توجهش و جلب کرد!
-خوبي خانومي؟؟چرا اينجوري شدي؟
خاطره:من ميرم جعبه کمکهاي اوليه بيارم..فشارش و بگيرم...
romangram.com | @romangram_com