#می_گل(جلد_اول)_پارت_502



شهروز خيلي جدي حرف ميزد...شايد اگر مثل هميشه ذره اي شوخي چاشني لحن کلامش ميکرد مي گل اينقدر جدي بهش فکر نميکرد..

-شهروز...يه سوال بپرسم؟؟؟

-بپرس..

-قول ميدي ناراحت نشي؟

-مگه چيه؟؟؟

-يه سوال..

-خب بپرس...

-تو اونجا با کسي بودي؟؟؟

-چرا اين فکر و ميکني؟؟؟؟

-آخه يه جوري حرف ميزني....انگار يه رابطه اي داشتي دوست داري باز هم...

-بسه مي گل...من اون موقع که زن نداشتم خيانت نميکردم..اونم با اونور ابيها...حالا که با يه تعهد رفتم اونور!!!اين اخلاق منه...تو ذاتم..من دوست دارم زنم تو رابطه جنسي بي حيا باشه...اين و مستقيم بهت نگفته بودم چون نميخواستم درگيري فکري داشته باشي...اما الان ديگه کنکور دادي...بهتره کمي از فاز مدرسه و درس بياي بيرون!!!!

-تو خيلي بدي شهروز...

romangram.com | @romangram_com