#می_گل(جلد_اول)_پارت_478

-نميخوام با ناراحتي بري....چرا نيومدي دنبالم...

-برات نوشتم چرا نيومدم!!!

باشه...اشکال نداره....

-خوب درس بخون باشه؟؟؟

-باشه...ساعت چند پرواز داري؟

-6 بعد از ظهر...

-خدا حافظ!!!

*کور خوندي فکر کردي نديده ميزارم بري!!

تند تند لباس پوشيد آرايش کرد قبل همه اينها به آژانس زنگ زد.....تا فرودگاه دل تو دلش نبود که شهروز نره....با ديدن تاکسيهاي جلوي در فرودگاه به آژانس که قبلا تصميم داشت نگهش داره گفت بره..رفت تو سالن

-اووووو..چقدر بزرگه...من کجا پيداش کنم..شمارش و گرفت.

-بله؟

-هنوز عصباني؟؟؟

-حالا حالاها عصبانيم..

romangram.com | @romangram_com