#می_گل(جلد_اول)_پارت_459
مي گل با قهر رفت سمت کمدش و گفت:باشه وقتي دوست نداري پيشت باشم ميرم...و بي توجه به شهروز بلوزش و از تنش در اورد...البته فکر ميکرد پشت در کمد پنهان شده...ولي کاملا تو ديدرس شهروز بود!!!
شهروز بي اختيار به سمتش رفت...قبل از اينکه مي گل بلوز مناسبي براي زير مانتوش پيدا کنه دستش و دور کمر لخت مي گل حلقه کرد....مي گل از جا پريد...تازه يادش افتاد چه کرده!!!
-شهروز....
-هيييسسسس....هيچي نگو تا ضد حال نزدي!!!
romangram.com | @romangram_com