#می_گل(جلد_اول)_پارت_447


مي گل کمي فکر کرد.

-اااوووومممم!!!سر يه شام!!!

شهروز دستش و رها کرد و معترضانه گفت:نه بابا...شام چيه؟؟؟هفته اي 7 شب داريم شام ميخوريم ديگه!!!

-نه...بريم يه رستوران شيک و...





-اون هم نه....مگه تا حالا نرفتيم...؟؟؟





-خب نه من حساب ميکنم..






romangram.com | @romangram_com