#می_گل(جلد_اول)_پارت_400

خون عشقه توي رگهام , که از عاشقي مي خونه

اي تو تنها خواهش من , گرمي نوازش من

سر رو سينه هات مي ذارم ,اي همه ارامش من

تو نگاهت عشقو ديدم , تپش قلبو شنيدم

توي جاده هاي احساس , من به عشق تو رسيدم





مي گل ناخودآگاه سرش و روي سينه شهروز گذاشت صداي تپش قلبش اين مصرع رو (تو نگاهت عشقو ديدم , تپش قلبو شنيدم)دائم تو سرش تداعي ميکرد...سرش و بالا گرفت نگاه شهروز پر از عشق بود...لب زد...دوستت دارم!!!

همينجا اهنگ تموم شد....شهروز دولا شد لبش و ببوسه...اما مي گل خودش و عقب کشيد. و گفت:..بچه ها

!!!...

شهروزم در جوابش گفت:آراد!!!

و بي معطلي بوسه کوتاهي رو لبهاي مي گل نشوند....

همه پراکنده شدن...اما گلاره و سما بهت زده بودن....

romangram.com | @romangram_com