#می_گل(جلد_اول)_پارت_369
اين و گفت و در حالي که کت لباس هنوز دستش بود رفت و دقيقه اي بعد از پشت ديواري بلند گفت:سايز پات چنده؟
-38!
بعد با خودش فکر کرد...سايز پام و ميخواد چيکار؟
ولي وقتي خانوم ستاري با يه کفش قرمز اومد و گفت اين و بپوش جوابش و گرفت...کفشي که يه بند باريک قرمز روي پاش و يه بند ظريف قرمز دور مچ پاش بسته ميشد...و پاشنه مشکي داشت!
خانوم ستاري:با وجود تفاوت قدي که با دکتر داريد مناسبه...
مي گل بدون هيچ حرفي دولا شد تا کفش و پاش کنه!
-تو دولا نشو..من پات ميکنم!
بعد دولا شد و کفش و پاي مي گل کرد....حالا لباسش تکميل بود...لبخند رضايتش با صداي خانوم ستاري محو شد
-دکتر تقوايي!!!تشريف بياريد بالا!!!
مي گل فکر کرد..ميخواد چيکار کنه؟؟؟نکنه بگه بياد من و ببينه...من اينطوري روم نميشه..کاش حد اقل کت و داده بود پوشيده بودم!
اما رشته افکارش و نگاه خريدارانه شهروز بريد!
-ميبينيد دکتر...ملکه اي شده براي خودش....
romangram.com | @romangram_com