#می_گل(جلد_اول)_پارت_299


-ميگم يه دقيقه بيا اينجا کارت دارم.

-خب بگو..پام درد ميکنه نميتونم بيام.

شهروز از جاش بلند شد و به سمت مي گل اومد!

-پات درد ميکنه يا قهري؟

-چه فرقي ميکنه؟

-فرقش اينه که تو حالت اول کدورتي بينمون نيست...تو حالت دوم نه!

-ميخوام برم درس بخونم.

شهروز بازوي مي گل و که قصد رفتن کرده بود گرفت:چت شد؟خوب دوست خودت بود..چرا اينقدر شاکي شدي؟

-تو خوشت مياد من و اذيت کني.

-من؟؟؟من بيجا بکنم...من فقط باهاش پيانو زدم..همين..جلوي خودت...

-افرين خيلي هم قشنگ زدي

اين گفت و براش دست زد


romangram.com | @romangram_com