#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_190
-چیه واسه من سرتکون میدی؟
-سر تکون ندم؟! واسه احمقی مثل تو سر تکون ندم؟
دامون عصبانی و متعجب به رشید چشم میدوزد:معلومه چی میگی؟ حالت خوش نیست، سه ساعته دارم بهت زنگ میزنم واسه من رد تماس میزنه،خب لعنتی برمیداشتی و مینالیدی ببینم چه مرگته؟
اینبار رشید عصبی شده:حرف دهنتو بفهم، تو که نمیدونی از صبح تا حالا مثل سگ دارم میدووم،
کلام رشید تند و تیزست و دامون کمی ترسیده و با تردید میپرسد:چیزی شده؟
-دامون تو مگه نگفتی با داوود رفتی مرکز ثبت اسناد و ازش امضا گرفتی سهمش به نام تو شه،
-خب اره،که چی؟
-امروز استعلام گرفتم کل مغازه به نام داووده، نه تو ویا حتی خواهرات.
دامون نفس اسوده ای سرمیدهد:مسخره، یکساعته منو گذاشتی سرکار،من از صبح نگران اونوقت حالا اقا اومده با ما سرشوخی وامیکنه.
-شوخی؟این قیافه ی من به شوخی میخوره.
دامون نگاهی به چهری رشید میاندازد،جدی است و این را میشود از حال و چهره ی گرفته ی رشید فهمید.پر از تردید و همراه با نگاهی مات زده و غمیگین میپرسد:جون هر کی دوست داری راست میگی؟
سر پایین رفته ی رشید و میشود مهر تایید و دامون مات زده تر از قبل روی صندلی گوشه ی مغازه می نشیند.
شمیم
-راستی شمیم جان امروز باید بریم گفتار درمانی.
-میدونم.
romangram.com | @romangram_com