#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_172
-از فردا.
-من فردا دم در هستم تا شما بیاین.
-پس ماام منتظریم.
-باشه، من دیگه میرم.دوستام منتظر منن.
-برو گلی.
سدنا با خنده خداحافظی میکند و لی لی کنان از ان دو دور میشود.
-این دختر..
پروین و شمیم هر دو همزمان این جمله را به زبان میاوردند،
-اول تو بگو.
پروین که حوصله ی تعارف الکی ندارد ادامه میدهد:این اینجا چیکار میکرد؟
-عجیب نیسیت.
-فکر کردم اینجا فقط معلولین جسمی وعقلین!
-نکنه مشکل عقلی داره.
-ولی به ظاهرش نمیخورد.
-اره بهش نمیومد.
romangram.com | @romangram_com