#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_167
-چرا تا حالا نگفتید؟
-خب انگار من اشتباه کردم.باید قبلش بهت میگفتم.
پروین اشتباه بدی کرده بود او را بدون امادگی وارد دنیای ناشناخته ای کرد بود.
-چرا داوود حرفی ن...
به واژه ی ز که رسید توقف میکند و شرم در نگاهش می نشیند.. شرمی که دلیلش ضعف در نتوانستن است .
به واژه ی ز که رسید توقف کرد و شرم در نگاهش نشست. شرمی به سبب نتوانستی غیر ارادی.
دکتر نیز کنارشان می نشیند، ارام به پروین میگوید:بهتر بود از قبل امادش میکردی.
ودوباره رویش را به سمت شمیم میگرداند:تو اینکه زود مشکلت برطرف میشه شک نکن، فقط کمی همت میخوای.
اما اون حرفها را میشنید و خود را به نشنیدن میزد، دلش از یک چیز گرفته بود چرا داوود تلاشی برای بازگشت تلاشی نکرده؟حتی به رویش هم نیاورده بود؟ میتواندبگذارد به پای خوب بودن داوود؟ولی این کمک نکردن که خوب بودن محسوب نمیشود؟
-شمیم جان حالت خوبه؟
در جواب سوال پروین سری تکان می دهد:انگار مبخوای دیگه حرف نزنی؟ ولی این اصلا خوب نیست،ادم نباید غصه ی این مشکلات کوچیک و بخوری،تو خوشت میاد در مقابل بچه ات ضعف داشته باشی؟
سرش را به معنی نه بالا میاورد:پس بهتره باهم همکاری کنیم.همانطور که قبلنم گفتم قول میدم زود خوب شی.
همه ی حرفهای دکتر میشود اعتماد و اطمینان لبش به لبخند زورکی باز میشود دل میدهد به اموزشهای گفتار درمانی.
*****
romangram.com | @romangram_com