#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_165


-داری میترسونیم.

و او واقعا نمی فهمد چقدر کلمات را بد تلفظ میکند؟

-انگار قرار نیست حرفی بگی؟!

یک جمله ی کامل و بی نقص،کم پیش می اید که جمله ای را بی نقص تلفظ کند.

دسته های ویلچر در دستان پروین است و به مکانی که او انتخاب کرده، میروند.

پروین نگاهش نمیکرد:دیشب که گفتی میخوای بری دانشگاه خیلی خوشحال شدم، ولی بعدش یادم اومد در حال حاضر امکانش نیست تدریس کنی.

-چرا؟ به خاطر پاهام.

-نه.

شمیم متعجب نگاهش میکند، میخواهد دوباره سوال کند،شنیدن اسمش از زبان منشی و صدای نفس اسوده ی پروین در هم می پیچند و پروین ویلچر را به سمت اتاقی هدایت میکند.

دکتر جواب سلامشان را داده از هردو دعوت به نشستن میکند، پر لبخند نگاهش میرود سمت شمیم:خوبی عزیزم.

-ممتون.

-چند سالته؟

شمیم انقدر متعجب است و تردید دارد که سوالات را پر مکث و پر تردید جواب میدهد:31سال.

-چند ساله ازدواج کردی؟ 10سال.


romangram.com | @romangram_com