#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_154
-حرکت!؟
-اره، حرکت کن.
-انگار پای بند شده ام به ویلچرو نمیبینی؟
-تو این دنیا که فقط تو نیستی بند ویلچر شدی.
-من..این ویلچرو..نمیخوام.
-فعلا قبولش کن.
-چیکار کنم.خوب قراره فیزیو تراپی برم.
-فیزیو تراپی ام خوبه، ولی تو فقط میخوای بری فیزیوتراپی؟
-نمیتونم راه برم، حرکت دستامم کنده، با این شرایط باید چه کنم جز فیزیوتراپی؟میخوام راه برم.
این جمله را که گفت غم به دل پروین نشست، پروین که میدانست برخلاف تمام دلداریهای پرستاران به شمیم و قول بازگشت توان حرکتی پاهایش، امید چندانی به بهبودی نبود.باز هم به خود امید داد:دروغ که همیشه بد نیست.
-روند درمان خیلی طول میکشه، میخوای تا اون موقع بیکار اینجا بشینی.
-راستی من.. ازمون دکترا دادم اون زمان، نتیجه اش چی شد؟
پروین کمی فکر کرد و با تاسف سری تکان داد:در جریان نیستم، ولی اگه قبولم شده باشی الان به کار نمیاد.
-دانشگاه چی شد؟ فکر کنم یکمی که بهتر شم برم اونجا سربزنم،حرکت دست واسه یه استاد لازمه.
این را که گفت پروین لبخند کجی زد، شمیم هنوز هم متوجه ناقص حرف زدنش نبود و گرنه متوجه میشد این نوع بیان در دانشگاه پذیرفته نخواهد بود و حتی مورد تمسخر قرار میگرفت.
romangram.com | @romangram_com