#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_140

اب فقط رفع تشنگی میکرد نه معجزه، زبان باز کرد که بگوید اما نشد و نتوانست و این نتوانستن شد بغضی دوباره

چند قاشق اب ولرمی که پرستار به خوردش داد، جان تازه ای ارزانی تنش کرد.

-کافیه.

اما او هنوز هم دلش اب بیشتر میخواست، تمام تنش شد زبانی که باید می چرخید و واژه هایی که به زبان امد، هر چند نافق، هر چند نا مفهوم.

-دوباره ایخوا (دوباره می خوام)

-الان بهتره استراحت کنی، قول میدم خیلی زود اجازه پیدا کنی و اب بیشتری بخوری.

خواست باز هم حرفی بزند اما تنش گرم شده.، پلکهایش روی هم افتادند و به خواب رفت.

آدامادلم شکست، مثله همیشه

دلم میخواد دعا کنم ، امانمیشه

حتیخدام جوابمو ،دیگه نمیده

خدا جونم یه کاری کن، نگو نمیشه

بهم نگو ، گناهه من ، واسه کی بوده!

نگو که اشتباهه من ، واسه چی بوده

من خیلی تنهام چه کردن آدما ، با روزگارم

چه کردم با خودم ، درمون ندارم.

romangram.com | @romangram_com