#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_136
-دامون میتونی تا جایی همراهم بیای؟
نگاه دامون به رشید، یعنی بهتر است از انها جدا شود، و رشید که اضافه بودنش را فهمیده بود با خداحافظی از انها جدا شد.
-دامون موندم چه کنم؟
-چرا، شمیم که حالش خوبه؟
-اره خوبه، ولی حال منه که بده.
-مگه چی شده؟
-به نظرت حالا که شمیم به هوش اومده من باید پیکار کنم؟
-هیچی دیگه با دو تازن زندگی کن.قانون که بلدی تا چهارتاشو مجاز میدونه.
اینرا گفت و نیشخند مسخره ای زد.-الان وقت مسخره بازی نیست.
-خب اخه برادر من چی بگم؟
-کمکم کن، با این شرایط باید چیکار کنم؟
-با ساغر حرف بزن، چاره چیه باید ببریش خونتون.
فکر کرد زندگی نه چندان خوشش و اخلاق روی اعصاب ساغر با وجود شمیم چقدر وحشتناک تر میشود:نه ساغر نه، فکر نکنم بتونه با شمیم کنار بیاد از طرفی نمیخوام شمیم متوجه شه من ازدواج کردم.
-چرا؟
-دامون من ازت کمک خواستم نه؟ پس را ه حل بده و کم سوال کن.
romangram.com | @romangram_com