#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_133


-منظورتون چیه؟

-اون شما رو نسبتشو درک میکنه و می فهمه، حضورتون در دورانی که بیمار توی کما بود کمرنگ بود،

اگر روراست تر میتوانست حرف بزند میگفت زیادی کمرنگ بود اما مقامش اجازه ی بحث بیهوده نمیداد برای همین ادامه داد:اون زمان بیمار حضور یا عدم حضور اطرافیان و درک نمیکرد اماالان اون نه تنها درک میکنه بلکه پر از نیاز به این حضوره، اون به یه حضور دایمی نیاز داره،از پسش برمیاین؟

داوود که تمام صحبتهای دکتر را درک میکرد برای نشان دادن وجه شخصیتی خود لبخند کم رنگی زد.

-همین طور که خودتون گفتید در گذشته زمان اجازه نمیداد خیلی به همسرم سر بزنم اما اون به این دلیل بود من از به هوش اومدن همسرم ناامید شده بودم اما حالا که اون امید ررگشته ممطمئن باشید کوتاهی نمیکنم.

-این خوبه که شما کنارش باشید اما بدون شک شما شاغلید این شاغل بودن اجازه نمیده 24 ساعت و توی خونه باشید.شما برای مزاقبت از همسرتون باید پرستار بگیرید واستون مقدوره؟

-اره..اره اینکارو میکنم.

-خیلی خوبه.خب پرستار واستون توضیح میده چه کنید، واقعیت اینه که توضیحات الانم در حیطه ی وظلیفم نیست ولی وقتی یه بیمار کمایی به هوش میاد دکترش اونقدر ذوق زده میشه که واسش سلامتی اون بیمار خیلی مهم میشه.

داوود کلافه بود از پرچانگی دکتر، مگر او از او توضیحی خواسته بود؟

دوست دارید خانمتون و از نز نزدیک ببینید؟

وقتی واژه ی خانمتون را شنید ساغر جلوی چشمانش ظاهر شد واکنش ساغر چه بود؟ مادرش، اگر می فهمید شمیم به هوش امده و از ان بدتر او را طلاق نداده.میان این همه گرفتاری به زودی باید به مرز هم میرفت.اگر امکانش را داشت همان لحظه از بیمارستان خارج میشد.

-متوجه سوالم شدید؟

متوجه شده بوداما نمی دانست چه جوابی بدهد.

-راستش یه سری توضیحات دیگه ام هست که ترجیج میدم اول همسرتون و ببینید بعد در موردشون توضیح بدم,البته اگه امادگیشو داشته باشید الانم میگم.


romangram.com | @romangram_com