#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_206
ـ به ناحق...؟ کجاشو....؟ هه..شرمنده ای؟....همین؟....چرا شما شرمنده باشی....من باید شرمنده باشم...من شدم ملکه ی عذابتون...من شدم وصله ی ناجور به خونه و خونوادتون...من شدم زبانه های سرخ اتیش جهنمتون......
ـ بس کن....!
ـ بس کنم؟..... مگه شما وقتی دیشب قطار قطار منو مزین کردی بس کردی؟....
قدمی جلوتر اومد...دستشو محکم کوبوند روی سینم....مردانه زد....!
ـ مگه دیشب با ساتور قضاوتت ؛ شخصیتم رو خرد کردی بس کردی؟....من هرزه ام؟....اره؟... من اینجارو با فاحشه خونه اشتباه گرفتم؟....اره؟...
خیره شدم توی چشمایی که هنوز از فریاد زدن خسته نشده بودن......
ـ حلالم کن...
ضربه ی اخر رو با تمام قدرت به ریشم زد....!
ـ حلال؟ ...چی هست...؟ منه هرز ی بی دین سر از این الفاظ در نمیارم.....ولی اگه منظور بخششه باشه ولی به یه شرط....
از کنارم گذشت و لیوان چایی رو برداشت و روبه روی چشمای من ریخت روی زمین.....
ـ میبینی؟...هروقت تونستی این چایی رو برگردونی سر جاش منم می بخشمت...یا به قول خودتون حلالت میکنم....
خندید... وای بر من... خنده هاش درد داشت....
درد ناحقی....درد بی انصافی....
ـ ببینم اصلا حلالیت رفتن از من مگه اهمییتی داره؟ مگه حلالیت از یه کافر مهمه؟...برو خوش باش سرگرد....برو که فقط شماها آبرو دارین....فقط شماها.....!
چشمام رو از زور عصبانیت بستم...چه بچه گانه تیشه به دس شدم برای زدن ریشش....!
قدم جلو گذاشتم که باز دهن باز کرد....
بدجوری سوزوندمش که دختره یازده روز مهمون شده ؛ شمشیر بدهنی و کنایشو از رو بسته بود....!
ـ چرا وایستادی؟...نمی گی گناه کنی؟ نمی ترسی از هم صحبتی با من اتیش جهنم رو برای خودت بخری؟.... نمی ترسی با نگاه کردن به من تو دام شیطان بیوفتی؟...
کار خرابی کرده بودم و مثل مرد پاش وایمیستادم اما اگه بخواد بزنه به اون درو اعتقاداتم رو نشونه بگیره مرد ایستادن و برو بر نگاه کردن نیستم.....
رفتم جلوش و بازوی سفید و نرمش رو گرفتم....
مثل یک مرد که جلوی مرد دیگه ای میخواد از ناموسش دفاع کنه...!
ـ ببین دختر جون ...تا الان زبونم کوتاه بود چون دیشب بیش از حد دراز شده بود ...اما اگه بخوای پا بزاری رو اعتقاداتم و چماق کنی توی سرم مدارا کردن رو تعطیل میکنم....
romangram.com | @romangram_com