#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_199

ـ غوغا جان دخترم....دخترم...دروباز کن.....غوغا جان....

این زن دیگه برام دوست داشتنی نبود...این زن مثل دیروز برام عزیز نبود....ومن دیگه غوغای دیروز و ده روز پیش نبودم...غدغای امین دختر مرفه میلیارد و بی درد قبل این ماجرا شده بودم....همون قدر سرد...همون قدر مغرور....

بغضم رو به زیبایی و مهارت همیشگی که روزگار یادم داده بود ؛ قورت دادم...

بی توجه به حرفهایی که زنه پشت در میزد ؛ درو باز کردم.....

از چشماش نگرانی می بارید....

دستش ر به طرفم دراز کرد...ولی من ؛ منه دیروز نبودم....غوغای اصلی برگشته بود...

خودمو کنار کشیدم و بی توجه به مبهوت شدنش رو از کنارش گذشتم....

وارد دستشویی شدم...رو به روی ایینه وایستادم..دلم برای خودم سوخت....

برای دختر درب و داغونه توی ایینه...برای کبودی روی پیشونیش...برای سوختگی که توی دستش توی ذوق میزد....به کجا رسیدم...

باوره اینکه من بودم دیشب دست به چنین کارهایی زدم از خودم عقم میگیره....!

صورتم رو شستم...خنکای اب حس زندگی رو توی وجودم بیدار کرد....

منافذ بسته ی شده ی زندگیم باز شدم....

بیرون اومدم...باز هم اون زن...اینبار نشسته بود روی مبل و سینی صبحانه اش بهم مدام چشمک میزد....!

باز هم با دست و دلبازی بی توجهی خرج کردم....

دقیقا مثل مواقعی که هم جنس این زن و خانوادش رو میدیدم.....!

ـ دخترم....

سنگ شدم و چرخیدم طرفش.....

ـ میشه تنهام بزارین....

آفرین غوغا...!

خوب یاد گرفتی چطور برخورد کنی....! کم نیست من غوغام....بخوام داغتر از اتیش میشم و نخوام از یخم سردتر .....!

و حالا گرما رو انداختم.....زیادی داغ شدم و باعث شد خودمو هم بسوزونم...

هیچ چیز بهتر از سرمای همیشگی نیستوووو


romangram.com | @romangram_com