#من_تو_او_دیگری_پارت_246

ارمیتا خندید وگفت:میشه لطفا خر شی؟

و اهی کشید و گفت: برانوش ... تو که خودشو بخشیدی... پس دخترشو پس بده و بذار همه چیز تموم بشه ... تو نمیخوای این بازی تموم بشه چرا؟

برانوش: من نمیخوام اون بچه مثل مادرش بشه...

ارمیتا تکانی به شانه های برانوش داد و کنارش نشست وگفت: هزارتا بچه زیر دست پدرو مادرهایی بزرگ میشن که لایق اون بچه رو ندارن ... ولی .... ولی بچه های خوبی بار میان ... نگین پیش کسی که ازش متنفره بزرگ بشه بهتره ... یا پیش مادری که چندین نفر ازش متنفرن ولی حداقل اون بچه اشو دوست داره؟! درست تصمیم بگیره ... اینده ی یه بچه است ... یه موجود زنده ... بخاطر انتقام و اینکه چقدر از لادن بدت میاد حق نداری سر نگین خالی کنی... میفهمی؟

برانوش ابروهایش را بالا داد و گفت:نفهم که نیستم...

ارمیتا خندید و برانوش هم لبخندی زد و گفت:حالا واقعا این حرفها رو زد؟

ارمیتا پشت چشمی برایش نازک کردو گفت:چیه میخوای برگردی پیشش؟

برانوش: نه ... احمق نیستم!

ارمیتا خندید و گفت: لادن احمق بود که ولت کرد ...

برانوش:عین رامین...

ارمیتا بلندتر خندید وگفت: احمقا زیادن ...

برانوش از خنده ی او لبخندی زد وارمیتا گفت:لادن میگفت تو پارانویا داری...

برانوش چشمهایش را گرد کردو گفت: من؟

ارمیتا با خنده گفت: من بیشتر فکر کنم نارسیسیم داری....

برانوش: من نارسیسیم دارم؟؟؟

ارمیتا: نه من دارم... منم که اصولا هیچ کس ونمی بینم جز خودم دیگه ...

برانوش بلندتر خندید و گفت: کشتی ما رو با اون یه جمله ...

ارمیتا بادی به غبغبش انداخت وبه تقلید ادای او گفت: من کسی ونمی بینم بقیه منو میبینن... ولی پوزت خورد دکتر... یعنی اومدی شرکتم چشمات ده تا شد...

برانوش بلندخندید و ارمیتا با قهقهه گفت: خدایی فکر نمیکردم یه کوه غرور جلوم وا بده ...

برانوش میان خنده گفت: من وا دادم؟

ارمیتا: نه ... من تو پارکینگ ازت خواستگاری کردم...

برانوش: چه لگدی هم پروندی...

ارمیتا غش غش خندید و برانوش گفت: هنوزم جوابت منفیه؟

ارمیتا لبخندش را جمع کرد وگفت: تو پارکینگ بپرسی... رو پشت بوم بپرسی... حالا حالاها منفیه ...

برانوش پوفی کشید وگفت: چه کار کنم مثبت بشه ...


romangram.com | @romangram_com