#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_176


عمرش مجرد بمونه ... ترلانب از تو قاتي کردي چیکار به ازدواج اين بدبخت داري ... بیکاريه

ديگه ببین رو اوردم به توهم زدن ! ... رو بابا تو از اولشم دچار وهم گرايي مزمن بودي

شیطنت هاي نگاهت خاصه کاش بدوني دل من حساس

اينو مه شنیدم ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بلند زدم زير خنده ... واي خدا فکر بهزاد عاشق

شیطنت هاي زنش بشه ! اونم نه هیچ کس اون !

کاشکي يه ذره مراعات کني منو کمتر محو.چشمات کني

اين روزا با خودمم در گیرم آخ اگه بهت نگم مي میرم[

بهزاد يه نگاه متعجب بهم انداخت وقتي ديد خیلي جدي نشستم دارم جلو رو نگاه مي کنم يه سر

ز تاسف برام تکون داد و زير لب خیلي اروم که البته من شنیدم گفت : بابا اين وضعش خیلي

خرابه !

هي جلوي آينه میگم با خودم معذرت مي خوام من عاشقت شدم

معذرت مي خوام من عاشقت شدم

“زوده يا ديره دل من گیره نفسم میره از تب و تاب

من گرفتارم تو رو دوست دارم جلو چشمامي حتي تو خوابي

اهنگ که تموم شد با تفاوت دو دقیقه به محل مورد نظر رسیديم ... بهزاد و ماهان ماشنیشون رو

کنار ماشیناي ديگه پارک کردن و پیاده شديم .... همزمان که پیاده شدم اومدم به بهزاد بگم که تو

ماشین چي مي خواسته بهم بگه قبل اينکه ماهان بهش زنگ بزنه که يهو محکم بالا و پايین پريد

که از ترس يه متر رفتم عقب ! : يا خدا باز تو جني شدي ...

صداي سرهنگ مسیبي باعث شد که باز به خنگ بودن خودم پي ببرم ... در حالي که مي خنديد

گفت : راحت باش پسرم باز تو دخترمو ترسوندي

لبخند هجلي زدو اروم سلام کردم و اونم متقابلا با لبخند جوابمو داد به خانوم چادري که کنارش

ايستاده بود اشاره کرد و گفت : معرفي مي کنم همسرم گندم

بهزاد لبخند متیني زد و گفت : سعادت اشنايي نصیبمون شده بود خانم مسیبي سلام عرض مي

کنم احوال شريف ؟

ماهان به صورت نمايشي با دهن باز به بهزاد نگاه کرد و گفت : اووووووو کي میره اين همه راهو !

سلام گندم جون خوبین ؟ خوشبختم من ماهانم ! ولي گفته باشم خوشم نمیاد ماهان جون صدام

کنینا به همون ماهان راضیم اخه ياد دخترا مي فتم !

بهزاد و شیدا چپ چپ ماهان رو نگاه کردن و منم فقط جلوي دهنم رو گرفته بودم که خندم نگیره

گندم خانم هم لبخندي زد و گفت : سلام پسرا ! اتفاقا منم يم خواستم بهتون بگم منو با با خانوم و


romangram.com | @romangram_com