#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_120


شیدا نظر تو د مورد نقشه چیه ؟

شیدا : نمیدونم والا ... کار سختیه ... مخصوصا براي تو ... ولي پاش وايستي میتوني عملیش کني

- تو چي کار مي خواي مي کني ؟

شیدا : فکر مي کني چي کار میتونم بکنم ؟ بايد برم تحملش کنم ديگه ! البته شکر خدا بیشتر

مواقع خونه ي بهار ايناست !

- اره جان عمه جانت ! هر کي نشناستت من که میشناسمت ! جنابعالي از خداتم هست !

شیدا : کي ؟ من ؟ کي گفته ؟

- بنده دارم میگم ! از چشات معلومه !

شیدا : برو بابا باز تو توهم زدي

- خلاصه حواست باشه سر پسر مردم بلا نیاري

شیدا : تو نمیخواد نگران باشي پسر مردم تا بلايي سر ما نیاره سر خودش بلايي نمیاد

- ببینیم و تعريف کنیم

شیدا : مي بینیم و تعريف مي کنیم ... راستي مگه بهزاد هم قراره کاري کنه که سرهنگ میگفت

گريمش مي کنن ؟

- از من مي پرسي ؟ از کجا بايد بدونم ... لابود میخواد کاري بکنه ديگه !

فصل دوم

سیمین : به به ببین کي اينجاست ؟ افتاب از کدوم طرف در اومده ؟ ترلان خانوم راه گم کردين ؟

با نفرت به چشاش ذل زدم و گفتم : بــــــذار مــــن بــــرم ....

رامین : حالا چه عجله ايه دختر عمه ... هستیم در خدمتون !

خواستم جوابشو بدم که سیمین گفت : رامین ببرش به اتاقش ... بايد در موردش تصمیم بگیرم

لبخند چندش اوري زد و گفت : چشم عمه جون ... شما امر بفرمايین !

بعد اومد بازوي منو گرفت و به سمت راهرو هلم داد ...

کوله ام رو محکم تو بقلم گرفتم و گفتم : ولم کن ....

سرشو نزديک گوشم اورد و جوري که فقط خودم مي شنیدم گفت : شما فعلا تا اطلاع ثانوي خفه !

به اتاق سابقم که رسیديم وارد شديم و منو پرت کرد رو تخت و بعد رفت سمت پنجره و چندين

بار سمت خودش کشید تا مطمئن شه راه فراري وجود نداره بعد هم از اتاق بیرون رفت و در رو

قفل کرد به روم ...

اخــــــــه ... اتاق سابقم .... چقدر دلم براش تنگ شده بود ... چه شب ها که مامن گاه من بود

.. از جام بلند شدم و سعي کردم تا ابزارهايي که نیلوفر و شهاب نشونم داده بودن به ياد بیارم و


romangram.com | @romangram_com