#مامورین_پر_دردسر_پارت_270
دریا پشت چشمی برامون نازک کرد و رژ ل*ب*شو پررنگ تر کرد و گفت:هرچی که باشم بازم بیست و سه ام باز بهتر از شماهام که بو ترشیدگیتون خونه رو برداشته
باران رفت سمت دریاو
گوششو گرفت و با لبخند نمادینی گفت:چیزی گفتی عزیزم؟
دریا با اخ و اوخ گفت:اییییی.ول کن گوشمو ....نه بابا کسی حرفی زد مگه
در واقع امشب خونه اقاجون مهمونی بود و همه دعوت
بودن و نیما هم میخواست تو همین مراسم قضیه
خواستگاری رو مطرح کنه برای همینم دریا از صبح عینه
مرغ پر کنده دور خودش میچرخید
ماهم فقط بهش میخندیدیم
تو این بیست روز هستیم عقد کرده بود و قرار بود بجای
romangram.com | @romangram_com