#مهتاب_پارت_187
-کم محلی های تو منو میترسوند اما تصمیم خودم رو گرفتم که هرجور شده بیام وباهات صحبت کنم اما مگه تو گذاشتی ؟همش منو از خودت میروندی ....
جلوی شرکتشون پیادش کردم وخودم هم به سمت شرکت رفتم ....کاش میفهمیدم که چرا شرایط خوبی برای این که به هم زنگ بزنه رو نداشته
توی شرکت کار زیادی نداشتم وفقط مگس میپروندم.
بهاره اومد اتاق وروبه روم نشست وگفت: دلم میخواد از نامزدت بیشتر بدونم
-چی میخوای بدونی ؟
-اینجور که فهمیدم اصلا خبر نداشت که اینجا کار میکنی
-آره
-چرا مگه نامزدت نیست ؟دوسش نداری
-میپرستمش
-نکنه اون دوست نداره ؟
-نمیدونم اما میگه دارم
-پس چرا اینقدر با هم سرد بودید .رفتار اون روزتون
دلم میخواست برای یکی حرف بزنم چه کسی بهتره از بهاره ...همه چیو گفتم وگفتم خالی شدم
-به نظر من هم باید بهش فرصت حرف زدن بدی ؟شاید واقعا دلیلش قانع کننده باشه
-چی بگم
romangram.com | @romangram_com