#مهتاب_پارت_179
-عروسی خودت کیه به امید خدا
-بعد از ماه صفر
-یعنی دوماه دیگه
-آره
-خیلی هم خوبه .یه عروسی افتادیم
-خیلی دلم میخواد ...هیچی ولش کن
-چی دلت میخواد بگو
-خیلی دلم میخواد اون موقع تو علی هم با هم آشتی کرده باشین .
لبخند تلخی زدم وهیچی نگفتم .آرش به ستاره زنگ زد وازش خواست که بیاد خونه اون هم بعد از یه خدافظی یه ساعت رفت.
.................
صبح از خواب بیدار شدم وخیلی خوشگل ومرتب ازخونه اومدم بیرون علی هم همزمان با من اومد بیرون وگفت: صبح بخیر
کمی نرم تر شده بودم گفتم: صبح بخیر
romangram.com | @romangram_com