#مهسا_پارت_182

-دوست دارم...بیشتر از وجودم...حاضرم بخاطرت بمیرم...تو نباشی منم نیستم...یعنی نمیتونم باشم...
دیگه نتونستم ادامه بدم...احساس میکردم قلبم نمیزنه...سبک بودم به بی وزنی دونه های برف...خالی شدم از این همه فشار...با باز شدن چشمام قطره های اشک روی گونه هام افتادن...چشمای شایان هم بارونی بود...لبخند لرزونی روی لبای هر دومون نشست...
نمیدونم چقدر توی چشمای هم زول زده بودیم که شایان سرش رو نزدیک لاله گوشم آورد..نفسهای داغش دوباره چشمامو روی هم گذاشت...حس آرامش...حس یه حامی...بدون ذره ای ه*و*س...صداش ارومترم کرد:
-هنوزم فکر میکنی لیاقت نیما رو نداری؟؟؟...عشق تو خواستنی تر از تمام عشقهای دنیاست...بخدا قسم اگه اون دختر همین حرفا رو بهم میزد...خالصانه و از صمیم قلبش...شایان نبودم همونجا عقدش نمیکردم...
وجود سردم گرم شد...غرورم که بخاطر حرفام از دست داده بودم به قلبم برگشت ومن دوباره سنگین شدم...برگشتم تا صورتش رو ببینم اما با برخورد جسمی داغ ونرم روی لبهام به سرعت عقب رفتم...شایان هم با چشمای گرد شده سرش رو بلند کرد وصاف ایستاد..دستش روی لبش اومد...هردو بهم نگاه میکردیم...دستپاچه شدم...سرم روپایین انداختم که صدای نگران شایان بگوشم رسید:
-بخدا میخواستم لپتو بب*و*سم...یعنی نمیخواستم بب*و*سم...ببخشید دست خودم نبود...باور کن...چیزه...
میدونستم شایان از عمد اینکارو نکرده...یه اشتباه بود...یه اتفاق ناخواسته...نمیخواستم بیشتر از این با توضیح دادن ذهنش رو درگیر کنه...اون باعث شد بخودم بیام واز بیان احساساتم واهمه ای نداشته باشم...شایان از صدتا دوست وشاید برادر برام باارزشتر بود...
-میدونم...اشکال نداره...
صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن...
با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف شده بود وهمه یکصدا درخواست کیک میکردن...شایان دستشو روی کمرم گذاشت ومنوبه سمت در خروجی هدایت کرد...کنار گوشم گفت:
-بریم ببینیم این پسر کوچولوی ما چطور میخواد کیکشو فوت کنه...در ضمن امشبم باید اعتراف کنی...پس خودت رو آماده کن...
با شنیدن این حرفش استرس واضطراب به وجودم برگشت...شایان ازم جدا شد وبه طرف دوستاش رفت...منم کنار ستایش ایستادم...
-کجا بودی؟
-آشپزخونه...
-بابا ول کن بیا کمی برقص واز مهمونی لذت ببر...
-چشم حتما منتظربودم دستورش رو صادر کنی...
-ایییشششششش

@romangram_com