#ما_پنج_نفر_پارت_394

_باشه گلم منتظرتیم....

تماس رو قطع کردم و به فکر فرو رفتم.....

به فکر اتفاقات این دو ماه اخیر....



توی این دو ماه اتفاقات زیادی افتاد...

احسان دوباره عشقشو نسبت به من اعتراف کرد و با حرفهاش دلم رو لرزوند....

قبول کردم که بیاد خواستگاریم....

شب خواستگاریم بهترین شب عمرم بود...

وقتی با استرس وارد اتاق شدم و احسان باز با اون صدای جذابش از عشقش به من گفت...

وقتی نزدیک بود از زور استرس چایی رو روی پای بابای احسان بریزم....

وقتی که مامانش من رو عروس گلم خطاب کرد و قند توی دلم آب شد...

همش خاطره شد...

همش باعث شد که من الان همسر این مرد مهربون بشم...

از ته دلم دوستش دارم....

romangram.com | @romangram_com