#ما_پنج_نفر_پارت_388
اون هم توی بغلم اشک ریخت و بعد از بوسیدن گونم چند بار ازم به خاطر فکرهایی ک راجبم کرده معذرت خواست.
لبخندی بهش زدم و با محبت نگاهش کردم.
بعد از اون اتفاق نحس خیلی دل نازک تر و زود رنج شده بود.
گونش رو بوسیدم
و ازش خواستم آماده بشه تا بریم بیرون...
چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم...
هیچ کس نمیفهمه دیشب به من چی گذشت!
هیچ کس جز خدا از دل پر دردم خبر نداره !
هیچکس!
3 ماه بعد...
فاطمه:
صدای عرفان توی گوشم پیچید و قلبم سرشار از آرامش شد!
romangram.com | @romangram_com