#ما_پنج_نفر_پارت_367
خب حالا.
من گفتم چی شده ؟
نگو که خانوما از استراحت من دارن حرص میخورن!
زهرا جیغی کشید و گفت:
سارا به خدا اگه تا بیست دیقه دیگه آماده نشی زندت نمیزارم...
دیدم که داره جدی میگه برای همین مث یه دخترحرف گوش بلندشدم و آماده شدم و به همراه بچه ها به راه افتادیم......
به فاطمه اصرارکردیم که حداقل یکی ازماباهاش بریم آرایشگاه که قبول نکرد و گفت که عسل خواهر عرفان باهاش میره ماهم دیگه چیزی نگفتیم...
الان آرایش دختراتموم شده و آخرین نفرمنم که زیردست آرایشگرم.
باصدای آرایشگر به خودم اومدم:
خانوم خوشگله پاشوآرایشت تموم شد!
باتعجب گفتم:
چه زود!
romangram.com | @romangram_com