#ما_پنج_نفر_پارت_316
_ اوهوم... زهرا: اگه بهش جواب مثبت بدی از این زن و شوهرا میشین که هر شب سر دیر اومدن و خوش گذرونی و بی مسئولیتیه آروین با هم دعوا دارین.
_ اوهوم...
سارا: حالا هم بهش فکر نکن و برو بخواب صبح باید برگردیم.
_ باشه آجیا شب بخیر
_ شبت بخیر....
از اتاق سارا اینا بیرون اومدم و به سمت اتاقم رفتم اون شب با خودم گفتم که چه روز نحسی بود امروز!
****
سارا':
نصف شب با صدای آه و ناله ای که میومد از خواب بیدار شدم...
چشمهامو ماساژ دادم و نگاهمو به زهرا دوختم که دیدم عرق کرده و داره ناله می کنه..
هول کرده از جام بلند شدم و رفتم بالای سرش نشستم
_ زهراااااا؟
آجییی؟ خوبی؟
romangram.com | @romangram_com